جرعه۶

جرعه 6: رواداری و امر ناروا

جرعه 6: رواداری و امر ناروا

درباره جرعه

درباره‌ی این جرعه‌ی می بیشتر بدانید

۱۳ فروردین ۱۴۰۰

 

اگر چه دیدن همراهی شما از طریق آمار پادگیر‌ها باعث اشتیاق ما می‌شود اما به جهت سهولت دسترسی، این اپیزود را می‌توانید از اینجا دانلود کنید:

دانلود جرعه 6: رواداری و امر ناروا

آغاز سخن

سلام هم‌پیاله‌های من، خوشحالم که هم‌سفرۀ شمام. اصلا مزۀ سفره به هم‌سفره‌ست. تو جرعۀ پنجم عرض کردم که ما مضطر به گفتگوییم. من راهی ندارم جز اینکه جهان رو با تجربیات شما ببینم. اگر نبودید شما، این زندگی مزه نداشت. شدنی نبود.

اینکه می‌گن: «جونم به جونت بنده»، مال یه نفر نیست. جان همۀ ما به هم بنده. من این بیت حافظ‌جان رو بسیار دوست دارم که می‌گه: «ای نور چشم من سخنی هست، گوش کن‌... چون ساغرت پر است، بنوشان و نوش کن.»

راهی جز این نیست. هرکی از ساغر خودش باید به دیگری برسونه‌. از تشنگی می‌میریم اگر باهم هم‌سفره نباشیم. از جهل می‌میریم اگر تجربیاتمون رو با همدیگه در میون نذاریم.

یادتون می‌آد تو جرعۀ دوم، صحبتِ برخاک، گفتم در این هستی، حیات رو دست‌به‌دست بین هم می‌چرخونن؛ اونی که نگه داره مرده‌ست. بودنشون در بودنِ همه. ما که تافتۀ جدابافته نیستیم. لکه‌ای از این هستی هم ماییم.

گفتنیای من، اینایی‌ست که دارم جرعه‌جرعه خدمت شما تقدیم می‌کنم. شنیدنی‌هام رو از شما طلب دارم؛ قابل دونستید توی سایت مِی، توی کامنت‌ها بهم خبر بدید. در تجربیاتتون شریکم کنید.

این از این حرفای تعارفی تلویزیونی نیست‌ها... که بگم ما رو از نظرات خودتون بهره‌مند کنید، بعد شمارۀ روابط عمومی رو بدم بگم برید اونجا تقدیر و تشکر کنید. نه والله. استدلال آوردم براتون تو جرعۀ پنج. شما مِی رو پخته‌تر می‌کنید.

دوستان خیلی لطف دارن تو کامنت‌های پادگیرهای مختلف پیام می‌ذارن، زحمت می‌کشن، ولی چون خیلی پراکنده‌ست، بسیار محتمله که تو این‌ها چیزی از چشمم جا بمونه. اگر یکجا توی سایت باشه بهتره.

وارد صفحۀ اپیزود بشید؛ یعنی تو اون نوارعنوانِ بالای سایت زده  episodes. دورشم یه کادر زدم که هیچ‌کس گم نشه‌. اون رو کلیک کنید و وارد صفحۀ اپیزودها بشید. هر اپیزودی برای خودش یه پست داره. کامنت‌هاش تقدیم شما‌؛ فرصت هست برای اینکه هم نظرات بقیه رو بخونید، هم شما نظر بفرمایید. اما الان می‌خوام راجع به چی صحبت بکنم؟

یادآوری کوتاه

گفته شد که برداشت و تصویر هرکس از این هستی، مختص به خود است. به‌رغم اشتراک‌های بسیاری که بین انسان‌ها وجود دارد ـ و به‌خاطر همین با هم هم‌زیست هستیم ـ اما تمایزهایی وجود دارد که این تمایزها حاصل متغیرهای متعددی است: زمان، مکان، استعداد، بضاعت، تنوعِ دقتِ میانِ حواسِ مختلف. خلاصه انسان گوناگون است؛ پس گوناگون جهان را ادراک می‌کند.

حالا به یک برداشت عملی و درس زندگی دیگر می‌پردازیم. چراکه ما در مِی سعی می‌کنیم عمل را به حرف‌ها نزدیک کنیم. پایان اپیزود پیش به این رسیدیم که باید گفتگو کنیم و اکنون به یک واقعیت عملی دیگر می‌رسیم.

بحث و دغدغۀ مِی حکمت زندگی است. خُم‌به‌خُم طی می‌کنیم. پیاله‌های کنونی از خُم آرتور شوپنهاور هستند. منبع اصلی هم جستار «در باب حکمت زندگی» است. اما اکنون در این جرعه، می‌خواهیم به یک پاراگراف از منبع فرعی بپردازیم. در صفحۀ صد و هشتاد و نه کتاب «متعلقات و ملحقات» نوشتۀ آرتور شوپنهاور که در کتاب‌نامۀ سایت معرفی شده است؛ بحثی مطرح می‌شود که در حاشیۀ پرداختن به آن، نکته و اشاره‌ای هم خدمت شما تألیف می‌شود.

نظر شوپنهاور در باب رواداری

شوپنهاور به رواداری اشاره می‌کند. در خطوطی از کتاب گفته می‌شود: «برای رواداری در برابر نظرات دیگران که مخالف نظرات خودمان هستند، و صبوری در برابر تضاد، احتمالاً هیچ‌چیز مؤثرتر از این نیست که به یاد داشته باشیم خودمان هم اغلب پیاپی نظرات متضادی دربارۀ موضوع واحدی داشته‌ایم و کراراً و گاهی حتی در دوره‌ای بسیار کوتاه، نظراتمان را تغییر داده‌ایم. رواداری تقریباً معادل مدارا کردن با دیگری است، تحمل مخالف، تحمل کسی که چون من نمی‌اندیشد.»

تعارض نظرِ من با من

شوپنهاور وفور تجربۀ تعارض بین نظر فرد با خود را بهترین بهانه و دلیل برای قانع‌کردن انسان بر رواداری می‌داند. دقت کنید که این دو خودِ در دو نقطۀ متفاوت از بردار t یا زمان هستند؛ یعنی فرد در نقطۀ t1 که به فرض سه سال پیش بوده است؛ راجع به موضوعی نظر a را داشته است. اکنون در t2 که زمان حال است؛ نظر b را دارد.

شوپنهاور معتقد است وقتی فرد خودش با خودش، اختلاف نظر دارد و بعداً به این نتیجه می‌رسد که باید نظر سابق خود را کنار بگذارد، بگذرد و به نظر جدید برسد؛ همین قاعده را می‌توان نسبت به دیگری هم، جاری دانست. فرض کن دیگری، خودِ تو در نقطۀ دیگری از بردار زندگی است و اکنون زندگی را این‌گونه می‌بیند.

تمایز تجربیات: دلیل تألیفی بر رواداری

اما یک دلیل تألیفی دیگر در راستای جرعه‌هایی که تاکنون با هم صحبت کردیم ـ به‌خصوص جرعۀ پنجم ـ برای رواداری تقدیم می‌کنم.

در جرعۀ قبل ذکر شد که هر فرد سهمی از جهانِ بیرونی دارد که مختص به او است و فقط در صفحۀ ادراک او نشسته است. علاوه بر آن ذکر شد که هر فرد وقتی می‌خواهد چیزی را بفهمد، وقتی با متن و گفتاری رو‌به‌رو می‌شود، به‌قدر وُسع تجربیات خود می‌تواند آن را بفهمد.

برای ترجمان کلمات، به سراغ مخزن تجربیات می‌رویم، نزدیک‌ترین تجربه به این کلمه را احضار می‌کنیم و با آن، کلمه را می‌فهمیم.

رواداری؛ یک ضرورت عقلانی

وقتی این دو جرعه را با هم بشنویم و در ذهن بپذیریم که یک؛ دیگری چیزی از این عالم برمی‌دارد و شاید نقطه‌ای که من می‌بینیم برای او کور باشد؛ چنان‌که ممکن است نقطه‌ای که او می‌بیند برای من کور باشد. پس وقتی با پیش‌فرض تمایزِ تجربیات با دیگری رو‌به‌رو شویم؛ مدارا و همراهی‌کردن با او برای ما خوشایندتر و عقلانی‌تر است.

دو؛ اینکه، دیگری بر اساس تجربیات خود وقایع را ترجمه می‌کند. بر این اساس و همراه با تعریفی که از تجربه خدمت شما عرض شد؛ جرعۀ پنجم نه تنها ما را مضطر به گفت‌وگو یا ناگزیر به گفت‌وگو معرفی می‌کند، بلکه اثبات می‌کند که رواداری، نه یک اغماض و گذشتِ اخلاقی، بلکه یک ضرورت عقلانی است.

رواداری و بی‌مبالاتی

اما حالا که از ضرورتِ عقلانی بودن رواداری صحبت کردیم، در مقابل سوالی پیش می‌آید. اگر کسی بود که خود غیرعقلانی و آسیب‌زننده رفتار می‌کرد، باید با او چه کنیم؟

مصادیق آن را در قرنطینه و کرونا داریم. اگر کسی با بی‌مبالاتی خود، دیگران را هم در معرض آسیب و خطر قرار می‌دهد؛ باید رواداری کنیم؟ «تو براساس تجربیات سابقت، ادراکت این‌قدره؛ من رعایت می‌کنم، تو نکن؟» آیا در چنین جایی هم رواداری، ضرورتی عقلانی است؟

جواب این سوال در تبیینِ نظام‌های حقوقی روشن می‌شود که موضوع مِی نیست. کارکرد حقوق، مهار قدرت است. از قدرت حاکم تا قدرت شهروند بی‌مبالات. ترازکردن و اندازه‌کردن قدرت، کارکرد نظام حقوقی است.

اقناع به جای اقتدار

اما اگر بخواهم یک تلنگر کوتاه در حد جرعه‌های مِی به خودم و شما تقدیم کنم؛ باید بگویم: اگر تجویز کنیم که به‌جهت تمام ارزش‌هایی نظیر امنیت، سلامت، اخلاق و نظم، می‌توان رواداری را کنار گذاشت؛ هیچ جنایتی در جهت اصلاح نیز نیست که قابل توجیه نباشد.

اما در مقابل، اگر بگوییم که رواداری به معنای تصدیق امر ناروا نیست اما راهش سرنیزه هم نیست، آن‌وقت به‌جای اقتدار، باید «اقناع» اتفاق بیفتد. در همان لحظه است که به‌جای سرمایه‌گذاری بر روی سرنیزه، باید کتاب، دانشگاه، رسانه و عقلانیت عمومی ارتقا پیدا کند.

موضوع این نیست که باید امر ناروا را روا پنداشت؛ بلکه انتخاب بر سر این است که علاج ناروایی، اقتدار است یا اقناع؟ اگرچه این جملات پاسخ جامعی برای آن سوال نیست اما تلنگر قابل تأملی است.

رواداری

دیدگاه شما

دیدگاه شما درمورد این جرعه‌ی می

۲۵ دیدگاه از شنونده‌های می

  • هدی عابدی۱۸ فروردین ۱۴۰۰

    سلام🌿 ممنون بابت این اپیزود مثل همیشه جذاب و قابل تامل بود فقط اینکه پیش فرض شما برای اقناع و نه اقتدار به گمانم اینه که آدم ها بر اساس باورهاشون عمل می کنند. درسته؟ اگر اینچنین باشه اقناع افراد می تونه به رفع عمل ناروا کمک کنه ولی وقتی کسی می دونه داره ناروا عمل می کنه و باز به عملش ادامه میده تکلیف چیه؟

    • مریم پیروز۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۰

      به نظر من این قضیه رو دستگاه قضا باید مدیریت کنه

  • کورش فروغان۱۸ فروردین ۱۴۰۰

    با سلام و درود اگر بتوان فضیلت را مترادف wisdom دانست یعنی سطحی از آگاهی که همراه دور اندیشی است پس شاید بتوان اخلاق را در چهار چوب و قاب فضیلت مشاهده کرد یعنی آگاهی از نتیجه عملی برای خود و جز خود آنگاه شاید بتوان اقناع را در مرتبه ای از اخلاق گنجاند. رجوع میدهم به مقاله اخلاق اگزستانسیالیستی از ژان پل سارتر

    • حسام ایپکچی۱۸ فروردین ۱۴۰۰

      <strong>سلام بر شما</strong> متشکرم، قابل تامل هست و بیشتر فکر میکنم <a href="http://ensani.ir/file/download/article/20110123182054-146.pdf" rel="nofollow ugc">لینک مقاله</a> رو هم گذاشتم برای دوستانی که کامنت شما رو می‌خونند و مشتاق دیدن مقاله سارتر هستند

  • امیر۲۰ فروردین ۱۴۰۰

    باید اقناع اتفاق بیفته. اون لحظه‌ست که به جای سرمایه‌گذاری بر روی سرنیزه، باید کتاب و دانشگاه و رسانه و عقلانیت عمومی ارتقا پیدا کنه. موضوع این نیست که امر ناروا رو باید روا پنداشت؛ بلکه انتخاب بر سر اینه که علاج ناروایی، اقتداره یا اقناع؟ این قسمت را که تقریبا نتیجه جرعه بود یک حرف ایده ال گرا است که عملی نمیشو د . و در تناقض با حظ کشف اپیزود اوله ... کشف قاعده مند نیست و گفتید ذات بشره ... حالا این بشر را چگونه اخلاق مدار و اقناع کنیم ؟؟

    • حسام ایپکچی۲۰ فروردین ۱۴۰۰

      سلام در پیام شما این گزاره پنهان است که «ذات بشر میل به شرّ دارد» و بنابراین خلاف آن «غیرعملی» و یا کشف «منتهی به بی اخلاقی» استنابط شده. اگر برداشت من از متن شما صحیح است این گزاره که ذات آدمی مایل به شر است رو استدلال بفرمایید. چطور به این فرض رسیدید؟

      • امیر۲۰ فروردین ۱۴۰۰

        سلام حسام ، من نگفتم ذات بشر بسوی شر میره بلکه منظور اینه که در حظ کشف شرطی قائل نشده ایم پس کشف شر هم اتفاق میافتد ... یعنی پیشگیری نمیتوان کرد ... بلکه فقط درمان . انهم از نوع درمان سخت و گاهی ناممکن .... چون حظ کشف را فقط مثبت دیدید به نظرم تناقض شکل گرفت .... دیدی بعضی وقتها میگن کاشکی اصلا کشف نمیشد !!

        • حسام ایپکچی۲۰ فروردین ۱۴۰۰

          سلام «کشف شرّ» ترکیب جالبی است. بهش فکر نکرده بودم تعریف مشخصی از شرّ مد نظرت هست؟

          • امیر۲۰ فروردین ۱۴۰۰

            حسام خان... سوال سخت نکن ... بقول خودت بضاعتمان محدوده .... ولی مثالی میزنم : دینامیت ... اینقدر که شر داشته نفع داشته ؟؟؟ اگر کشف نمیشد بهتر نبود ؟؟

            • حسام ایپکچی۲۰ فروردین ۱۴۰۰

              اصطلاح «کشف شرّ» که مطرح کردی ظرفیت داره که بیشتر روش وقت بذاریم. به نظرم «انفجار» به تبع شناخت آتش و احتراق بوده و مزایایی بیشتر از آسیب‌هاش داشته.

        • محسن منکرسی۲۴ مرداد ۱۴۰۱

          به نظر من آنچه ما آن را شر می‌نامیم، کاتالیزورهای مسیر تکامل و توسعه‌اند. اگر شر را از تاریخ بگیرید، احتمالا همچنان در غار زندگی می‌کردیم. شر ، هزینه سیر تکامل است و هرچه تاریخ به جلو حرکت می‌کند، این هزینه‌ها کمتر یا مدریت می‌شوند. بسیاری از کشفیات، خلاقیت‌ها و توسعه‌ها نتیجه حرص، طمع یا خودخواهی فرد یا جمعیتی در تاریخ بوده است. وظیفه انسان آگاه تلاش برای کاهش هزینه‌های سیر تکامل یا افزایش سرعت تکامل است. علم ، هنر و فرهنگ یا هزینه‌های تکامل را کاهش می‌دهند یا سرعت توسعه را افزایش می‌دهند.

  • امیر۲۰ فروردین ۱۴۰۰

    بله جای تامل بیشتری داره ... کشف شر ...خودم هم که فکر میکنم میبینم باید بیشتر عمیق بشیم ... گفتم که سخته

    • علیرضا۴ آذر ۱۴۰۱

      سلام دوستان اهل تفکر من تازه واردم وتازه کار در علم تفکر سالها در کنار دریای اندیشه ایستاده به سطح این دریا نگاه میکردم آشنایی با انسانک و می باعث شد انگیزه ورود به این دریا و جرأت ورود پیدا کنم خوشحالم کنار شما هستم و آرزو میکنم تمام ساحل نشینان این مملکت وارد این دریا شوند سپاس از جناب ایپکچی عزیز

  • آیدا۲۵ فروردین ۱۴۰۰

    سلام آقای ایپکچی...من امروز به صورت اتفاقی با پادکست شما آشنا شدم و این آشنایی مصادف شد با کناره گیری جدی من از اینستاگرام...برای سال های زیادی توی صفحم سعی داشتم چیزهایی رو‌منتشر کنم که به زعم خودم آگاهی بخش بودند ولی دیروز که صفحم رو نگاه میکردم خودم از خودم متعجب شدم که توی زندگی واقعی به درصد ناچیزی از اون چه که منتشر کردم عمل میکنم و به طرز شرم آوری فکر میکردم این بقیه هستند که باید بدانند و من قبلا دانسته ام!!!امروز در حین پیاده روی جرعه جرعه از می شما نوشیدم و حس کردم بعد از سال ها اینبار دارم پیالم رو از جای درستی پر میکنم و چقدر این حس آرامش بخش بود

    • حسام ایپکچی۲۵ فروردین ۱۴۰۰

      سلام بر شما خوش ‌آمدید و گوارای وجودتان

  • امیر علی۵ اردیبهشت ۱۴۰۰

    سلام روز خوش بنظرم هم اقتدار لازم است هم اغنا گاهی اغنا کردن نیاز به زمانی دارد که بواسطه فوریت موضوع پیش آمده قادر به استفاده از اغنا نیستیم و گاهی همه را هم نمیتوان اغنا کرد پس اقتدار هم لازم میشود مثلا در موضوع کرونا آیا همه اغنا شدند پس چرا برای سلامتی خودمان رعایت لازم را نکردیم ؟ پس برای تأمین سلامتی اجتماع نیاز به اقتدار هم هست

  • مسعود۲۹ خرداد ۱۴۰۰

    به نظر من «کشف شر» ترکیب صحیحی نیست. کشف از هر نظر و رویکردی زیباست چون ذات بشر دنبال یافتنه. هر پدیده ای جنبه مثبت. و. منفی داره حالا به طرز استفاده و ما از اون پدیده کشف شده داره میتونیم با دینامیت راه بسازیم میتونیم خونه خراب کنیم

  • Tabrizi۲۸ تیر ۱۴۰۰

    با سلام و تشکر از مطالب های آموزنده و خوبتان, با توجه به اینکه من جدیدن با Potscasts شما آشنا شدم شاید این سوال جای دیگر مطرح شده باشد. این نقل قول را شما به این شکل آوردید : رواداری تقریباً معادل مدارا کردن با دیگری است، تحمل مخالف، تحمل کسی که چون من نمی‌اندیشد. من معتقدم رواداری (toleranz) بار مثبتی دارد و انسان که روادار است کسی را تحمل نمیکند! چرا که تحمل بار منفی دارد. انسان حتا نباید به خاطر ترس, از کسی که دارد و می پذیرد آنچه او میکند, ان را به حساب رواداری بگذرد! و خود را انسانه رواداری بداند. رواداری ویژگی و توانایی مثبت و والایی ست, که نه از جایگاه ضف به مانند تحمل, ترس, خجالت, تعارف, سکوت..., بلکه از توانایی سر چچمه میگیرد. من حتا قدرت ان را دارم که در مقابل تو, عقیده و رفتارهایت بایستم, ولی این کار نه خواهم کرد و میپذیرم ان گونه که هستی. میبخشید از بیان نه چندان خوب مطلب! فارسی در خارج از ایران رنگ زیبایش را از دست میدهد. سلامت و شاد باشد الف. تبریزی

  • شیوا۱۳ مهر ۱۴۰۰

    سلام اقای ایپکچی من همراه شما هستم از زمان اقای کوچک من فکر میکنم wisdom شاید بهترین معادل برایش خرد هست.

  • محسن منکرسی۲۳ مرداد ۱۴۰۱

    توجه به من‌های متفاوت در برداد T زندگی و مساله رواداری برای من فعلی بسیار مهم و کاربردی است. سپاس از شما

  • زینب کیافر۸ خرداد ۱۴۰۲

    سلام جناب ایپکچی. سؤال کردید چه کنیم؟ بالاخره روا بداریم یا روا نداریم؟ اگه با همه‌کس رواداری کنیم، پس افرادی که دارن یک جامعه رو به خطر میندازن چی میشه؟ اگه رواداری نکنیم، پس باید به طور مداوم با ملت در ستیز باشیم!!! آقای ایپکچی به نظر من شما خیلی جلو رفتید! یک سؤال اینجا مطرحه: معیار شما برای روا داشتن یا نداشتن چیه؟! باید یک معیار ثابت وجود داشته باشه که طبق اون تصمیم بگیریم چه چیزی رو روا بداریم یا نداریم!! بعد از این که معیار رو تعیین کردیم، تازه می رسیم به این که حالا از چه راهی وارد بشیم؟... دوست دارم پاسختون رو بشنوم

  • sarah tahery۱۰ مهر ۱۴۰۲

    سلام.ایمیل تایید ارسال نمیشه.چرا؟

    • ثنا نیازی۲۶ مهر ۱۴۰۲

      سلام لطفا یک بار کش مرورگر خود را پاک بفرمایید و سپس با نام کاربری و رمز عبوری که موقع ثبت نام تعیین کرده بودید وارد سایت شوید. در صورتی که مشکلی در دریافت متون اپیزودها داشتید در همین بخش، اعلام بفرمایید.

  • ملیحه امین فر۲۱ تیر ۱۴۰۳

    متشکر

  • vajiheh khosravi۱۶ آذر ۱۴۰۳

    رواداری یا پذیرش نظر دیگران با رسیدن به این موضوع که هرکدام از ما چیزی را درک میکنیم که شاید دیگری قادر به درک آن نیست یا طور دیگری درک کرده، نیازمند رسیدن به سطوح بالای رشد فکری است. سپاس از اشتراک اندیشه تون

نظرت را بنویس

درباره‌ی «جرعه 6: رواداری و امر ناروا»؛ هرچه شنیدی و به آن فکر کردی.

دیدگاه‌ها پس از بررسی منتشر می‌شوند.

می‌توانید مهمان بنویسید، یا وارد شوید تا دیدگاه‌هایتان به حسابتان وصل بماند.